شبکهٔ امنیتیِ منطقهایِ هدایتشده از سوی آمریکا (CENTCOM) شامل هماهنگیهای نظامی و اطلاعاتی میان اسرائیل و چند کشور عربی است؛ این همکاریها شامل تبادل اطلاعات، برنامهریزی مشترک و همپوشانی در سامانههای پدافندی/هوایی بوده است.
سیاست رسمیِ CENTCOM و فرماندهانِ مربوطه از چند سال پیش بر ایجاد «Regional/Regional Security Constructs» و «layered assurance» برای تقویت بازدارندگی در برابر رقبا (بهویژه ایران) تأکید کردهاند؛ چنین سیاستهایی نهایتاً ساختارهای نهادی و عملیاتی را برای همکاریِ منطقهای فراهم میکنند.
تحلیلهای پژوهشی و مطالعات نهادهای پژوهشی نشان میدهد که توافقهای سیاسی مثل «Abraham Accords» زمینهساز شکلگیری همکاریهای راهبردی و دفاعی میان اسرائیل و برخی کشورهای خلیج شدهاند؛ این همکاریها میتواند منجر به تغییر مکانیسمهای توازن منطقهای شود، هرچند جهتگیری و نتایجِ آن در منابع مختلف متفاوت تفسیر شده است.
گزارشهای خبری و تحلیلی اخیر نیز نشان میدهند که ایالات متحده در عمل با اعزام نیروها یا تخصیص تسهیلات و کمکهای نظامی از نقشآفرینی اسرائیل در ساختار منطقهای پشتیبانی کرده است — عنصری که میتواند به اسرائیل در استفاده از اهرمهای دیپلماتیک و نظامی برای تقویت موقعیتش کمک کند.
برخلاف شواهد همکاری عملی، تبیینِ انگیزهها («قصد تغییر موازنهٔ قدرت بهنفع اسرائیل» یا «گرفتن امتیاز از آمریکا») نیازمند دسترسی به اسناد هدفمندتر (اتفاقات داخلی تصمیمسازی، مکالمات دیپلماتیک صریح، اسناد سیاستگذاری بلندمدت) است؛ آنچه موجود است بهصورت پراکنده و غالباً عملیاتی/پدافندی است و نشاندهندهٔ همکاریِ تاکتیکی/عملیاتی بیشتر از اعلانِ علنیِ یک هدفِ اعلامشدهٔ هژمونیک است.
تحلیل و نقد روششناختی شواهد
تمایز میان «همکاری تاکتیکی» و «هدفگذاری راهبردی برای تغییر توازن قدرت»: اسناد نظامی و ارائههای CENTCOM معمولاً نشاندهندهٔ همکاریهای عملیاتی برای «مدیریت تهدید» هستند؛ اما اثبات اینکه این همکاریها یک هدف اعلامشده یا برنامهریزیشده برای «تضعیف رقیب و کسب امتیاز از آمریکا» بودهاند مستلزم یافتن شواهد صریح (مثلاً دستورالعملهای استراتژیک داخلی، مذاکرات محرمانه که هدفگذاری بدیهی کند، یا تهاترهای مستند دیپلماتیک/نظامی) است.
سوگیری گزارشگری و گزینش داده: بسیاری از گزارشهای خبری بر مبنای اسناد فاششده یا منابع ناشناس ساخته شدهاند؛ باید اعتبار و انگیزهٔ افشاگران/نویسندگان و کاملبودن اسناد را بررسی کرد تا از گزارهسازیِ معکوس (inference overreach) جلوگیری شود.
چندمنظریخوانی لازم است: برای نتیجهگیریِ قاطع باید منابع طرفهای مختلف (اسرائیلی، عربی، آمریکایی، و تحلیلگران مستقل/آکادمیک) را کنار هم گذاشت تا تناقضها و همپوشانیها روشن شود.
جمعبندی (قضیهٔ منطقی و مبتنی بر شواهد)
وجود همکاریهای نظامی و اطلاعاتی میان اسرائیل و برخی دولتهای عربی، تسهیلشده توسط ساختارهای آمریکایی، بهروشنی مستند و گزارش شده است. این همکاریها میتوانند تأثیراتی بر توازن منطقهای داشته باشند (مثلاً افزایش توان پدافندی متحدان، همگرایی ضدایرانی).
با این حال، اثباتِ نیتِ صریح و برنامهریزیشده برای «به هم زدن موازنهٔ قدرت به نفع اسرائیل» و «استفاده از این همکاریها برای گرفتن امتیاز از آمریکا» نیازمند مدارکی است که فراتر از اسناد عملیاتی و گزارشهای خبری فعلی است؛ در وضع کنونی، نتیجهگیریِ قطعی فراتر از «محتمل/قابلِ استناد به شواهد ناقص» نیست.
برچسب:
نویسنده: حمید احمدی